وبلاگ

خرس و دو مسافر (قصه کودکانه)

 

دوستان عزیز سلام

امروز قصه کوتاه دیگری از مجموعه داستان حیوانات برای شما ترجمه کردیم. هدف ما جلب خوشحالی کودکان و یادگیری مطالب اخلاقی از طریق قصه‌های کوتاه است. مادران عزیز می‌توانند با مراجعه به مجموعه قصه کودکان قصه‌های جذابی را برای آن‌ها بخوانند.

خرس و دو مسافر

دو مسافر در جنگل قدم می‌زدند.

قبل از ورود به جنگل قول دادند که در هنگام خطر از یکدیگر مراقبت کنند. آن‌ها وارد جنگل شدند.

بعد از مدتی، به طور غیرمنتظره با یک خرس رو به رو شدند.

مسافر اولی قولش را فراموش کرد و بدون مراقبت از دوستش از درخت بالا رفت.

مسافر دومی نمی‌دانست چطور از درخت بالا رود. رو به رو شدن با خرس، آن هم تنهایی غیر ممکن بود.

لحظه‌ای فکر کرد و خودش را روی زمین انداخت و نقش یک مرده را بازی کرد.

خرس نزدیک او آمد. او را بو کرد و کنار رفت چون فکر می‌کرد او مرده است.

بعد از این که خرس رفت مردی که بالای درخت رفته بود پایین آمد و از مسافر همراهش پرسید: خرس به تو چه گفت؟

مسافر دومی گفت: دوستی که تو را در هنگام خطر رها می‌کند، باور نکن.

وعده‌های بزدل محقق نمی‌شود.

 

در ادامه متن قصه را به زبان اصلی( انگلیسی) می‌خوانیم.

 

The Bear and The Travelers 

Two travelers were walking across the forest. 

Before they entered the forest they promised to help each other in times of danger. They were going into the forest. 

After a while, they unexpectedly face a big bear. 

The first traveler forgot his promise. He climbed up a tree without caring for his friend. 

The second traveler does not know how to climb a tree. To face the bear alone was also not possible. 

He thought for a second and fell on the ground. He acted like a dead man. 

The bear came close to him. It smelled him and went away thinking that he was dead. 

After the bear left, the man on the top of the tree came down and asked the fellow traveler, “What did the bear tell you?” 

“Do not believe a friend who lets you down in times of danger” said the second traveler. 

The promises of the coward do not stand a test. 

 

شعر شاد كودكانه (معرفي كتاب كودك)

شعر شاد كودكانه+ معرفي كتاب كودك

شعر كودك آداب و مفاهيم اساسي زندگي را به كودكان آموزش مي دهد و براي آنها سرگرم كننده و جذاب است. حافظه كودكان از طريق شعرهاي كوتاه و بلند تقويت مي شود؛ آنها مي توانند دايره و گنجينه لغاتشان را افزايش دهند.

درياچه آبي

دریاچه آبی رنگه
توش ماهی و نهنگه
ماهی رو موج می شینه
نهنگ اونو می بینه
می گه نهنگ پرزور
یه وقت نری راه دور
شب که بشه، جای شام
می خورمت هام و هام
ماهیه از رو موجا
می پره توی دریا
زودی شنا کنون می ره
به یک جای دور دور
آخ که بازم جا می مونه
نهنگ چاق و مغرور

آفتاب مهتاب

آفتاب مهتاب چه رنگه

چه قدر هر دوش قشنگه

يكی روشنی روز

يكی نور شب افروز

يكی طلای زرده

يكی نقره سرده

يكی پرتو خورشيد

به روی خاك پاشيد

يكی از ماه زيبا

 بتابد بر همه جا

آفتاب مهتاب چه رنگه

چه قدر هر دو قشنگه

شعر شاد كودكانه + معرفي كتاب كودك

حلزون

آی حلزون شاخكی!

كجا می ری یواشكی؟

جلو میری یواش و ریزه ریزه

پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه

خالهای دونه دونه داری

روی پشتت یه لونه داری

ساكتی و خجالتی و تنها

بمون توی باغچه خونه ما

مورچه

تو مثل نقطه هستی

سیاه و ریز ریزی
ولی باید بدانی

برای من عزیزی
برای دیدن تو

کنارت می‌نشینم

کمی خم می‌شوم تا

تو را بهتر ببینم

همیشه صبح تا شب

فقط مشغول کاری

تو خیلی دانه حتماً

میان لانه داری

دلت می‌خواهد الآن

بیایی روی پایم

چرا پس ساکتی تو؟

بگو الآن می‌آیم

تو را من دوست دارم

خودت شاید ندانی
تو کوچولوترین دوست

 صابون
کی بود کی بود؟

یه صابون کوچیک موچیک

گریه می کرد چیلیک چیلیک

غصه می خورد همیشه

می گفت چرا صابون بزرگ نمی شه

هر روز دارم آب می خورم تَر می شم

ولی کوچیک تر می شم

رفتم پیشش نشستم

براش یه خالی بستم

گفتم من هم اون قدیما غول بودم

مثل تو خنگول بودم

کوچیک شدم که با تو بازی کنم

سُرت بدم سُرسُره بازی کنم

والدين عزيز می توانید ما را از طریق رادیو قصه کودک برای معرفي كتاب كودك و مطالعه شعر كودك دنبال كنيد.

 

پادشاه و لباس جادویی (قصه کودکانه جهان)

دوستان عزیز، قصه کودک امروز از بخش داستانی انتخاب و ترجمه شده است. پدران و مادران می‌توانند از این قصه‌های کودک شبانه برای هنگام خوابیدن کودک استفاد کنند. اگر مایل به شنیدن قصه‌های صوتی هستید یا می‌خواهید هر شب یکی از آن را برای کودکتان پخش کنید، لطفا از این لینک وارد شوید. امیدوارم از داستان امروز لذت ببرید.

لباس جادویی

پادشاه بزرگی به پسرش گفت: پسرم! من حال خوبی ندارم. سریعا یک دکتر خوب خبر کن.

پادشاه حال خیلی خوبی نداشت. اما مدام تکرار می‌کرد: من مریضم. من مریضم.

او بسیار تنبل بود، به این خاطر بیمار شد.

دکتر حاذقی آمد و پادشاه را معاینه کرد و به او گفت: شما بیمار نیستید، بلکه بسیار سرحال و قوی هستید.

پادشاه عصبانی شد و گفت: حرفت را باور ندارم. تو یک احمق هستی. سپس دستور داد سر دکتر را قطع کنند.

دکتر دیگری آمد و گفت: اوه پادشاه! یک شب در لباس مردی که خوشحال است بخوابید، مطمئن باشید بعد از آن شاد و سرحال خواهید بود.

شاه خدمتکارانش را صدا زد و به آن‌ها گفت: بروید و لباس یک مرد خوشحال را برایم بیاورید. خدمتکاران به جستجوی مرد خوشحالی رفتند. مردم ثروتمندی را دیدند. اما آن‌ها گفتند: ما خوشحال نیستیم. ما فقیر هستیم.

مرد فقیری گفت: ما مردان فقیر همیشه ناراحت هستیم. لباس ما برای پادشاه شما فایده‌ای ندارد.

خدمتکاران به طرف شخص فقیری(گدا) رفتند که در حال قهقهه زدن و آواز خواندن بود و روی چمن‌ها غلت می‌زد. خدمتکاران به او گفتند: تو مرد شادی هستی، لباست را به ما بده تا آن را برای شاه ببریم. من هیچ وقت لباسی نداشتم.

خدمتکاران داستان را برای پادشان تعریف کردند. شاه از قصرش خارج شد و سخت کار کرد. او شاد بود و مردم نیز شاد بودند. این درسی بود که پاداش گرفت.

The Magic Shirt

A great king said to his son. “Son! I am not well. Go and bring a good doctor.”

The king was not really well. But he said, “I am sick. I am sick.”

He was lazy. So he fell sick.

A great doctor came. He examined the king.

He said, “You are not sick. You are well and strong.”

The king was angry. “I do not believe you. You are a fool.” The king cut off the doctor’s head.

Another doctor came. He said, “Oh King! Sleep one night in the shirt of a man who is happy. You will be happy and well.”

The king called his servants. He said to them, “Go and get me a shirt of a happy man.”

The servants went in search of a happy man. They saw some rich people. The rich people said, “We are NOT happy. We are poor.”

The poor people said, “We poor men are always unhappy. So our shirts will not be useful to your king.”

The servants went to a beggar. He was laughing and singing. He was rolling on the grass. The servants said to him. “You are a happy man. Give us your shirt. We will take it to the king.”

The beggar said, “I have no shirt at all.”

The servants told this story to the king. He learnt a lesson. He went out of his palace. He worked hard. He was happy. The people were also happy.

نحوه پاسخ دادن به سوال کودک در مورد خدا

بعضی مواقع کودکان عجیب ترین سوال ها را از ما می پرسند. یکی از این سوالات، پرسش درباره خداست که معمولا از سن ۴-۵ سالگی شروع می شود.

اکثر کودکان سوالات خود را با پرسش های خدا کجاست و کیست، خانه او کجاست، خدا از کجا آمده، چه می خورد، آیا خدا پیر شده و….آغاز می کنند. شما باید تصویر درستی از خدا در ذهن کودک خود ایجاد کنید، زیرا آن ها امانتی از سوی پروردگار هستند و ما وظیفه تربیت درست آن ها را داریم.

چگونه ذهنیتی درست بسازیم:

یکی از روش هایی که می توانیم از خدا تصویری خوب در ذهن کودک درست کنیم، داستان گویی است. کودکان در سن های پایین، دنیای داستان و حقیقت را از هم تفکیک نمی کنند و هر داستانی را باور دارند، بهتر است داستان هایی درباره پیامبران و… برای آن ها بخوانید.

رادیو قصه برای کودکان شما انواع داستان ها را به صورت قصه های کودکانه صوتی با صدای خاله سمینا آماده کرده است.

اگر در حین داستان خواندن برای او سوال پیش آمد، با صبر برای او پاسخ آن را توضیح دهید. دیگر کارهایی که می توانید انجام دهید، در حضور کودک جملات منفی درباره خدا استفاده نکنید مثل: خدا لعنتت کنه، خدا مارو دوست نداره یا خدا فلان شخص را مریض کرده و…

 نحوه پاسخ دادن به سوال کودک در مورد خدا + قصه صوتی

نحوه پاسخ گویی صحیح ب فرزندمان:

مهم ترین نکته در این امر توجه به آن است که، شما می توانید در پاسخ گویی به سوالات آن ها از مثال ها و کلمات معمولی در حد فهم فکری آن ها بهره ببرید.

برای مثال: به کودکی که می پرسد خدا چگونه است، می توانید بگویید: او مانند مادر مهربان و از خانه بزرگ تر و قدرتمند تر از پدر است.

او با بزرگ شدن مفهوم خدا را بهتر درک می کند. نگذارید سوال هایش را از شخصی بپرسد که رفتار ناشایستی از خود بروز می دهد، ممکن است کودک شما را به راهی نادرست هدایت کند. سوالات کودک خود را با  صبر و آرامش مطلق پاسخگو باشید.

اگر جواب سوالی را نمی دانستید پاسخ اشتباهی ندهید و از شخصی آگاه بپرسید و به کودک خود بگویید در جست و جوی پاسخی برای سوالت هستم، هم چنین سطح مطالعه خود را درباره خدا بالا ببرید.

یکی دیگر از کارهایی که می توانید انجام دهید، بردن فرزند خود نزد دبیران بسیج و افراد با تجربه مناسب ببرید. همیشه حقیقت را در پاسخگویی مد نظر داشته باشید. اگر کودک سوالی پرسید نظر او را هم درباره آن سوال بپرسید.

کودکان بی ادب و نحوه برخورد با آن ها

در صورت مشاهده رفتار بی ادبانه در کودک خود دنبال منشا آن بگردید، سپس بکوشید بهترین راه حل را برای رفع آن رفتار ها انجام دهید. پدر و مادری که کم ترین آزادی را به کودک خود نمی دهند و نمی گذارند که او کودکی کند، منتظر رفتار غیر معقولانه ای از فرزند خود باشند.

او سعی درشکستن محدودیت های خانواده اش در جمع مهمانی ها دارد. این کودکان سعی می کنند خود را مرکز توجه دیگران کنند، تفاوتی ندارد این توجه خشونت آمیز باشد یا توام با مهربانی و عطوفت.

پیشگیری بهتر از درمان است:

نشانه های اولیه در بی ادبی کودکان مانند: دعوا در محیط های اجتماعی، صدا زدن خانواده به نام کوچک بدون پسوند و پیشوند، به کار بردن دوم شخص مفرد در صحبت با بزرگ تر ها، جار زدن راز های خانوادگی شما، تقلید رفتار شما یا دیگران از روی حرص و عصبانیت، فحاشی یا دست درازی به دیگران، هجوم بردن به طرف دیگران در هنگام عصبانیت و…هستند. اگر این رفتار ها یک الا دو بار صورت گرفت، نشان از بی ادبی قطعی او نیست، به او فرصت دهید و کمی با او صحبت کنید، احتمال دهید با محیط هایی که تعامل دارد، دچار مشکلاتی شده است.

راه حل های طلایی:

اولین گام را در اصلاح رفتار خود بردارید، اولین الگوی کودکان در زندگی پدر و مادر آن ها می باشند، این موضوع را از تقلید های کوچکی که از شما می کنند، می توان فهمید.

کودکان بی ادب و نحوه برخورد با آن ها + قصه شب

شما بهتر از همه کودک خود را می شناسید، اگر رفتار ناشایستی از فرزند خود مشاهده کردید و می دانستید چگونه آن را برطرف کنید، اول با یک فرد آگاه مانند مربی مهد کودک یا افراد با تجربه مشورت کنید. به کودکان خود در هنگام انجام کار های درست توجه کنید، این کار رفتار خوب آن ها را تقویت می کند.

در هنگام انجام کار هایی که باعث جلب نارضایتی شما می شوند با دریغ کردن او از توجه خود و اخمی ملایم، نارضایتی خو را اعلام کنید. با کودکان خود همانند دوستی کوچک برخورد کنید، اما نگذارید احترام بین شما از بین برود تا راحت تر مشکلاتش را با شما در میان بگذارد.

اگر رفتار های آرام شما افاقه نکرد می توانید او را از بعضی چیز ها محروم کنید. مثل حضور در جمع به مدتی کوتاه و.. در صورت تکرار کار زمان را افزایش دهید.

هیچ وقت دست به گفتن  کلماتی که مصادق کودک آزاری هست نزنید.(مانند: من دیگر دوستت ندارم یا من دیگر مادرت نیستم) در زمانی کوتاه ناراحتی خود را در مورد رفتار ناشایست کودک با او در میان بگذارید. کودکتان را همیشه مشغول انجام کاری کنید یا به او مسئولیت های واقعی دهید تا احساس بهتری را لمس کند. خود را به جای کودکتان بگذارید و بهترین رفتاری که می توانید را در آن لحظه نشان دهید.

والدین عزیز برای آگاهی از روش های تربیتی درست به سایت رادیو قصه به قسمت تعلیم و تربیت کودک و برای کودکان خود به قسمت قصه کودکانه صوتی مراجعه کنید.

مری مرتب + قصه های قسقلی ها

گوش کنید:

قصه شب (رادیو قصه)

نویسنده: تونی گراس ?
قصه گو: سمینا ❤️
گروه سنی: الف، ب

آدرس تلگرامی ما:

@childrenradio.

رادیو قصه برای کودکان شما انواع داستان ها را به صورت قصه های کودکانه صوتی با صدای خاله سمینا آماده کرده است.

مری دختر خیلی مرتبی بود. اون هر کاریو با نظم و دقت انجام می داد. مری به سر و وضعش هم خیلی اهمیت می داد. لباسای هم رنگ می پوشید، کفشایی به پا می کرد که با لباساش جور باشن، موهاشو با دقت شونه می زد. خلاصه از فرق سر تا نوک پاش مرتب و منظم بود. غذا خوردن مری هم تماشایی بود، دهانش را می بست و غذا را آرام آرام می جوید. آب یا نوشیدنی رو هورت نمی کشید، و همیشه یک دستمال روی پاش می انداخت تا لباسش …

قصه صوتی کودکانه و تاثیر آن بر کودکان

برخی اوقات می شنویم که بعضی والدین از رفتار های نادرست کودک خود رنج می برند از راه های مختلفی بهره برده و حتی گاهی اوقات دست به تنبیه او زده اند، اما این روش اشتباه ترین کاریست که شما می توانید انتخاب کنید.

گاهی قصه ها می توانند تاثیر شگرفی بر اخلاق، رفتار و آینده کودک شما بگذارند، علاوه بر این در ادبیات و فرهنگ نیز تاثیر بسزایی به جا میگذارند. قصه های خوب همواره قهرمانانی در خود با ویژگی های مثبت دارند که می توانند الگوی خوبی برای کودک شما باشند. بعضی کودکان در دنیای خیال خود را جای شخصیت قهرمان خود می گذارند و حتی ممکن است، تمایلات و آرزو های خود را با آن فرافکنی کنند، از این فرصت طلایی بهره بگیرید و پند های خود را در قالب شخصیت مورد علاقه او در قاب قصه های صوتی بازگو کنید.

رادیو قصه برای کودکان شما انواع داستان ها را به صورت قصه های کودکانه صوتی با صدای خاله سمینا آماده کرده است.

بهترین راه حل:

شاید شغلی پر مشغله دارید یا دوست ندارید کودک شما همواره وقت خود را وقف تلویزیون و تبلت کند و یا در جاده هستید و کودک بی تابی می کند و شاید می بایست ساعت ها در مکانی مانند مطب منتظر بنشینید یا نیاز به کمی آرامش دارید.

قصه صوتی کودکانه و تاثیراتش+قصه شب

در این شرایط چه چیزی بهتر قصه صوتی برای کودک شما که موسیقی متن، افکت های صوتی و راوی مجرب آن، دنیای کودکانه اش را رنگین تر میکند، وجود دارد؟ اگر شما یکی از هواداران طبیعت و قطع نکردن درختان باشید، علاقه مند به قصه های صوتی نیز می شوید. داستان صوتی می تواند از هزینه های گزاف خریدن کتاب داستان نیز جلوگیری کند.

تاثیرات قصه های صوتی:

از جمله مزیت های کتاب های گویا برای کودکان یادگیری تلفظ صحیح و  معنی احتمالی کلماتی که معنی آن ها را نمی دانند هست.

یکی دیگر از این ویژگی های خاص برای کودکان بی حوصله، کم رو و خجالتی هست که سوالات خود را مطرح نمی کنند. این روش کودک را فردی کتاب خوان، خلاق و هوشمند می سازد، همان مزیت های کتاب خواندن اما با هزاران مزیت بهتر که در حال و آینده کودک شما تاثیر می گذارد.

هم چنین بهترین راه برای سرگرم کردن، آموزش و استفاده بهینه از وسایل ارتباطی است. کودکان قصه های صوتی را، راحت تر درک می کنند. اگر از دست کودک پرخاشگر یا خجالتی خود عصبی هستید، این راه می تواند بهترین انتخاب باشد.

ممکن است فکر کنید که چگونه یک داستان می تواند باعث رفع پرخاشگری یا خجالتی بودن کودک شما شود، اشتباه نکنید حس پس از گوش کردن به یک داستان خوب برای کودکان مانند حس تاثیر گذاریست که ما پس از یک فیلم خوب در خود لمس می کنیم و از آن ها پند می گیریم.

تولد گرفتن برای کودکان

روز تولد همیشه یادآور شروع زندگی یک فرد است. از هر پدر یا مادری که در مورد لحظه تولد فرزندشان بپرسید، آن ها داستانی برای گفتن یا حتی نوشتن خواهند داشت. چرا که آن ها به خوبی آن روز خاص را در یاد خود دارند، روز تولد دختر یا پسرشان. اما مهمانی یا جشن تولد هم همینطور است و یک قسمت مهم از زندگی افراد است که هر سال تکرار می‌شود. پیر یا جوان فرقی نمی‌کند، معمولا همه از یادآوری خاطرات جشن تولد کودکی‌شان لذت می‌برند.

در مورد تولد گرفتن برای کودک تحقیقات نشان می دهد که کودکان به عجیب ترین چیز ها  فکر می کنند. آن ها می پندارند که اگر جشن تولدی برای آن ها برگزار نشود در همان سن باقی می مانند.

دانشمندان در نتیجه تعریف سه داستان و پرسش از۹۹ کودک به این مسئله پی برده اند. داستان ها عبارت اند از: ۱-کودکی که هرگز برایش تولد گرفته نمی شد. ۲-بچه ای که هر بار برایش دو تولد گرفته می شد. ۳- بچه ای که سه ساله می شد.

از هر کدام از کودکان سن تقریبی شخصیت هر کدام از داستان ها را پرسیدند همه کودکان در مورد سن کودکی که برای او دو بار جشن می گرفتند دچار سردرگمی شدند.

تولد گرفتن برای کودک+قصه صوتی

پژوهشگران ذهن کودکان را درباره علت بالاتر رفتن سن بزرگتر ها نیز به چالش کشیدند، با نشان دادن عکسی از آن ها این گونه پرسیدند : این یک خانم است، او یک دبیر است، نظر شما او چند سال دارد؟ فردا تولد اوست، اما او نمی خواهد پیر شود. او می خواهد تا آخر عمر در همان سن باقی بماند. این خانم می تواند در همان سن باقی بماند و پیر نشود؟ حتی اگر این خانم نخواهد باز هم پیر می شود؟ ٪۷۱ از کودکان پایین سه سال پاسخ دادند که این خانم می تواند جوان بماند اما کودکان بزرگ تر( حدود۵ سال) عملکرد بهتری داشتند. ما باید وارد دنیای کودکانه آن ها شویم.

زمان درست برای تولد:

کودکان زیر ۴ سال توانایی ضبط خاطرات ارزشمند خود را ندارند، بنابراین بهتر است جشن های آن ها را در جشن های کوچک خانوادگی بدون هزینه های گزاف بگیرید و با گرفتن عکس هایی آن روز را برای کودکتان به یادگار بگذارید. در تولد سال های بعدی می توانید با یک برنامه دقیق آن روز را به یکی از شیرین ترین روز ها تبدیل کنید.

تاثیرات تولد بر روی کودکان :

مهم ترین جشن کودکان که در همان روز تولد برگزار می شود، سبب افزایش اعتماد به نفس و بهبود در روابط اجتماعی می شود. برگزار کردن جشن تولد در روز مورد بحث در روحیه خود باوری فرزند شما تاثیر دارد، زیرا متوجه حضور ارزشمند خود برای خانواده می شود. برخی والدین نیز به جای ایجاد محیط دوستانه با هم سن و سالان کودک خود، تولد او را با هدایای گران قیمت و مختلف پر می کنند که کاملا اشتباه است. کودکان در این فرصت اجتماعی سعی در اثبات خود دارند و در کار های گروهی مشارکت دارند. این جشن باعث تقویت روابط بین اعضای خانواده نیز می شود.

شما می توانید ما را از طریق رادیو قصه برای شنیدن قصه کودکانه صوتی و قصه شب با صدای خاله سمینا دنبال کنید.

بزهای نادان (قصه کودکانه)

بچه‌های عزیز سلام

امروز قصه کودکانه کوتاه دیگری را برای شما عزیزان ترجمه کردیم. امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید.

بزهای نادان

بزی مجبور بود از رودخانه کوچکی عبور کند. تخته باریکی برای عبور از رودخانه قرار داشت. بز با شادمانی روی آن راه می‌رفت. در این حال بز دیگری از رو به رو به سمت او می‌آمد.

بزی اولی فریاد زد: برو عقب! صبر کن.. اول من از رودخانه رد می‌شوم سپس تو بیا و رد شو.

بز دومی در حالی که گریه می‌کرد گفت: چرا باید این کار را بکنم؟ من اول آمدم اینجا پس من باید اول رد شوم.

بز اولی فریاد زد: نه… من اول آمدم. و با عصبانیت اضافه کرد: برو عقب یا پرتت می‌کنم کنار. وایسا و ببین.

بز دوم با عصبانیت گفت: من اول پرتت می‌کنم.

دو بز شروع به مشاجره و جدل کردند. هر دوی آن‌ها عصبانی شدند و به یکدیگر حمله‌کردند. در نهایت هر دو بز نادان توی رودخانه پر آب افتادند.

در ادامه متن اصلی داستان را با هم می‌خوانیم.

 

The Foolish Goats 

A goat had to cross a small river. A narrow plank was across the river. The goat was walking on it happily.

On the opposite side it saw another goat coming towards it.

“Go back” shouted the first goat. “Wait…I will cross the river first. Then you can come.”

“Why should I?” cried the second goat. “I came first here so I should cross first,” the second one said.

“No…I came first,” shouted the first goat. It further added, “Go away or I will kick you,” and added “Wait and see.” The first goat said angrily.

“I will kick you first.” The second goat also said angrily.

The two goats started the arguing. Both the goats got very angry. They attacked each other. At last both the foolish goats fell into the water running in the river.

روباه و خرگوش (قصه کودکانه)

دوستان عزیز قصه کودک امروز از مجموعه حیوانات انتخاب و ترجمه شده که در قسمت زیر با هم می‌خوانیم. برای شنیدن قصه‌های صوتی کودک می توانید به بخش قصه صوتی کودک مراجعه کنید.

روباه و خرگوش

یک روز خرگوشی هنگام غروب در حال قدم زدن بود و از دیدن نور و زیبایی طبیعت لذت می‌برد. ناگهان، روباهی به او نزدیک شد، خرگوش ترسید و فکر کرد که فرار کند. اما روباه نزدیک آمد و به او گفت: آرام باش دوست من، نباید از من بترسی. من می‌خواهم دوست تو باشم و آسیبی به تو نخواهم زد.

روباه با کلام شیرین با خرگوش صحبت کرد و خیلی زود خرگوش به دام روباه افتاد. خرگوش روز به روز به روباه نزدیک‌تر می‌شد.

یک روز روباه، او را برای ناهار دعوت کرد. خرگوش که بهترین لباسش را پوشیده بود به خانه روباه رسید. روباه خوشامدگویی گرمی با او کرد. سپس آب هویج مورد علاقه خرگوش را به او تعارف کرد. اما خرگوش بعد از نوشیدن آب هویج، همچنان گرسنه بود.

خرگوش از روباه پرسید: دوست من، هنوز هیچ غذایی نپختی؟

روباه خندید و گفت: برای من آماده است چون من می‌توانم یک ناهار خام داشته باشم.

در نهایت، روباه با چنگالش او را گرفت و خورد.

در ادامه متن اصلی قصه را به زبان اصلی آن می‌خوانیم:

Friend of The Rabbit

One day, a rabbit was taking a stroll in the evening. He was busy enjoying the light breeze and the bounty of nature. Suddenly he spotted a fox approaching him. The rabbit got scared and thought of running away. But the fox came up to him and said, “Relax friend, don’t be afraid of me. I want to be your friend. I will not harm you.”

The fox poured out such sweet talk that soon the rabbit fell right into his trap. Day by day the rabbit became a close friend of the fox.

One day, the fox invited the rabbit for lunch. The rabbit, dressed in his finest suit, reached the fox’s house. The fox gave the rabbit a warm welcome. Then he offered him the rabbit’s favourite dish carrot juice. But even after drinking the carrot juice, the rabbit was still hungry.

He asked the fox, “Friend, has the lunch not been cooked yet?”

 

The fox smiled and said, “Mine is ready because I can have raw lunch.”

 

With these words, the fox pounced on the rabbit and ate him up.