شکلات دانا


اسم قصه: قصه صوتی شکلات دانا🍬
قصه گو: سمینا❤️
نویسنده: الهه منصوری🍀
تنظیم: رویا مومنی 🌱
گروه سنی: ۱ تا ۷ سال
آدرس کانال تلگرام👇
🆔 @childrenradio
رادیو قصه کودک
خاله سمینا
قصه صوتی کودکانه

رنگین کمان دوستی مایا و نیکی

🌹قصه صوتی اختصاصی🌹 سورپرایزی متفاوت برای کودک شما
❤️ این قصه تقدیم به مایا جان بابایی و نیکی جان علوی، عزیز و مهربان خاله سمینا ❤️
🍭امیدوارم بهترین‌ها برای شما باشه عزیزای دل❤️
اسم قصه:رنگین کمان دوستی مایا و نیکی🌈✨
قصه‌گو: سمینا ❤️
نویسنده: راضیه احمدی☘
تنظیم: رویا مومنی🌱
با قابلیت پخش و استفاده در واتس اپ
👌👌موضوع و محوریت قصه به در خواست مامان و بابا 👏👏
دنیای کودک را بساز 😍
پشتیبانی:
🆔 @mhdsab
🆔 @childrenradio
🦋رادیو قصه کودک
🦋خاله سمینا
🦋قصه صوتی کودکانه

ماری و موشی


اسم قصه: قصه صوتی ماری و موشی
قصه گو: سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد🍀
تنظیم: رویا مومنی 🌱
گروه سنی: ۱ تا ۷ سال
موضوع: منظم بودن_ تمیز و پاکیزه بودن
آدرس کانال تلگرام👇
🆔 @childrenradio
متن قصه :
یکی بود یکی نبود.
توی یه جنگل سرسبز و زیبا، همه ی حیوونای جنگل با صلح و صفا زندگی می کردند.
حیوونای جنگل علاوه بر اینکه با هم آشتی بودند به همدیگه توی سختی ها کمک می کردند .اونا صبح ها دنبال کارهای خودشون می رفتند و شبها وسط جنگل دور هم جمع می شدند و می گفتند و می خندیدند.
یه شب که مثل هر شب حیوونای جنگل دور هم جمع شدند ماری که یک مار کوچولو بود ، گفت : موشی کجا رفت ؟ همین الان اینجا دیدمش.
همه ی حیوونای جنگل به اطراف نگاه کردند. ماری راست می گفت . انگار موشی غیب شده بود.
ماری گفت : من میرم دم در لونه ی موشی تا ببینم چرا زود رفت .
وقتی ماری به دم در لونه ی موشی رسید ، مادری در زد .
تق تق تق تق تق تق تق
موشی مسواک به دست در لونه شو باز کرد .
ماری با تعجب پرسید : موشی ! چرا اینقدر زود رفتی ؟
موشی با اشاره ماری رو متوجه کرد که داره مسواک می زنه و هر وقت مسواک زدنش تموم شد جواب سوالشو میده .
بعد از چند دقیقه مسواک زدن موشی تموم شد و گفت : من از امشب می خوام سر ساعت بخوابم . پس زود اومدم لونه تا مسواک بزنم و بخوابم. از امشب می خوام یه موش تمیز و منظم باشم .
ماری لبخندی زد و گفت : آفرین موشی !
بعد ماری به جمع حیوونای جنگل برگشت و موشی هم به تختخواب رفت تا سر ساعت بخوابه .

 

رادیو قصه کودک

خاله سمینا

داستانهای اموزشی

آوا در سرزمین آمفیبیا

❤️ این قصه تقدیم به آوا جان مرادی نسب، عزیز و مهربان خاله سمینا ❤️
🍭امیدوارم بهترین‌ها برای تو باشه عزیز دل❤️
اسم قصه: آوا در سرزمین آمفیبیا ✨
قصه‌گو: سمینا ❤️
نویسنده: راضیه احمدی☘
تنظیم: رویا مومنی🌱
با قابلیت پخش و استفاده در واتس اپ
👌👌موضوع و محوریت قصه به در خواست مامان و بابا 👏👏
دنیای کودک را بساز 😍
پشتیبانی:
🆔 @mhdsab
🆔 @childrenradio
رادیو قصه کودک
خاله سمینا

قصه صوتی اختصاصی
مستر بلوط

خانه داری مامان کانگورو


اسم قصه: خانه داری مامان کانگورو
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد🍀
تنظیم : رویا مومنی 🌱
گروه سنی : ۱ تا ۷ سال
موضوع: آشنایی با مشاغل
آدرس کانال تلگرام👇
🆔 @childrenradio

متن داستان
روزی روزگاری توی یه جنگل سرسبز و زیبا، مامان کانگورو همراه دوقلوهاش توی لونه اش زندگی می کرد.
مامان کانگورو هر وقت بیرون می رفت ، دوقلوهاشو توی کیسه اش می گذاشت و همراهش می برد.
یه روز مامان کانگورو همراه دوقلوهاش به فروشگاه رفت .
مامان کانگورو از داخل قفسه ها یه قوطی رب گوجه فرنگی، یه بسته ماکارونی ، یه بسته سویا و یه بسته قارچ برداشت .
قُل اولِ مامان کانگورو گفت
(( آخ جون. مامان! می خوای ماکارونی درست کنی ؟))
مامان کانگورو لبخندی زد و گفت
(( بله عزیزم ))
قُل دومِ مامان کانگورو گفت
(( آخ جون . ماکارونی خیلی دوست دارم))
مامان کانگورو گفت (( خب بچه ها ! بریم صندوق ))
مامان کانگورو و دوقلوهاش به صندوق فروشگاه نزدیک شدند. صندوق دار قوطی رب گوجه فرنگی و بسته ی ماکارونی و بسته ی سویا و بسته ی قارچ رو از مامان کانگورو گرفت و قیمتشو به مامان کانگورو اعلام کرد .
وقتی مامان کانگورو دست توی کیفش برد تا کارت بانکی شو بیرون بیاره ، صندوق دار گفت (( راستی خانوم کانگورو! زعفرون درجه یک با قیمت مناسب آوردیم . برای شما که خانوم خونه دار هستی و زعفرون درجه یک دوست داری پیشنهاد میکنم حتما این زعفرونو بخرید ))
مامان کانگورو یه بسته زعفرون هم خرید و پول همه ی خوراکی ها رو حساب کرد و همراه دوقلوهاش از فروشگاه بیرون رفت.
وقتی به خونه برمی گشتند، قل اول پرسید (( خونه دار کیه مامان !چرا خانوم صندوق دار به شما گفت خونه دار؟))
قل دوم گفت (( من بگم ؟))
مامان کانگورو لبخندی زد و گفت (( بگو عزیزم ))
قل دوم گفت (( خونه دار به کسی میگن که از صبح تا شب توی خونه ست و کارهای خونه رو انجام میده. مثل مامان کانگورو که از صبح تا شب توی خونه ست و غذا درست میکنه ، لباسامونو میشوره ، خونه رو جارو می کنه ))
مامان کانگورو اضافه کرد (( به درس و مشق بچه ها رسیدگی می کنه ، خرید های خونه رو انجام میده و به گل و گیاهان خونه رسیدگی می کنه ))
قل اول و قل دوم باهم گفتند (( آفرین به مامان خونه دارمون))
مامان کانگورو لبخند زد.

رادیو قصه کودک
خاله سمینا
قصه صوتی کودکانه

نازنین و غول غولک (قسمت چهارم)

برای قصه گویی به کودکان دلبندتان چه راهکاری دارید ؟
آیا شبها با خواندن کتاب داستان برای او قصه می گویید یا از خودتان قصه می سازید؟؟
شاید بعضی وقتها از خواندن کتاب داستان و یا قصه سازی برای کودک دلبندتان خسته شده باشید و یا وقت کافی برای اینکار نداشته باشید و با اصرار کودکتان مواجه شده باشید

.رادیو قصه کودک مشکل شما را حل کرده است و با قصه های صوتی کودکانه سمینا ، هرشب کودک دلبندتان را با قصه های شب صوتی کودکانه و آموزنده همراه می کند.

اسم قصه: نازنین و غول غولک( قسمت چهارم )✨
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد
تنظیم: رویا مومنی
گروه سنی : ۱ تا ۷ سال
موضوع: افسانه شب یلدا
آدرس کانال تلگرام
@childrenradio

متن داستان :
هر چقدر غول غولک و نازنین کوچولو به کلبه ی ننه سرما نزدیک می شدند ، کلبه دورتر و به سمت آسمان بالا می رفت .نازنین کوچولو با تعجب گفت(( واای ! کلبه چرا بالا می ره !چرا میره آسمون !))غول غولک با خونسردی جواب داد(( خب معلومه ننه سرما توی آسمون زندگی می کنه ))نازنین کوچولو گفت(( آهان فهمیدم .ننه سرما همونیه که برف و سرما برامون از آسمون می فرسته ))غول غولک حرفی نزد .نازنین کوچولو به غول غولک نگاه کرد و گفت (( چرا حرف نمی زنی ؟ اصلا ما کجا داریم میریم ؟))غول غولک جواب داد(( پیش ننه سرما ))نازنین کوچولو پقی زد زیر خنده .غول غولک چپ چپ به نازنین کوچولو نگاه کرد .نازنین کوچولو متوجه ی چپ چپ نگاه کردن غول غولک شد وگفت(( اینطوری نگام نکن. آخه تو میگی میخواییم بریم پیش ننه سرما ولی هرچقدر میریم کلبه ی ننه سرما توی آسمون میره و ما این پایین هستیم ))غول غولک گفت(( پشتم بشین نازنین ))نازنین کوچولو پشت غول غولک نشست و غول غولک به سمت کلبه ی ننه سرما پرواز کرد .‌وقتی به کلبه ی ننه سرما رسیدند ، ننه سرما خوش آمد گفت(( خوش اومدی غول غولک ! چه دختر کوچولوی خوشگلی رو با خودت آوردی غول غولک جان ! اسمش چیه ؟))نازنین کوچولوبه جای غول غولک جواب داد(( اسمم نازنینه ))ننه سرما لبخندی زد و گفت(( به به ..اسمتم مثل خودت قشنگه ))وبعد اشاره کرد به چِله ی بزرگ که دور کرسی نشسته بود و گفت(( بفرمائید دور کرسی پیش چله بزرگ بشینید تا براتون آجیل و هندونه بزارم ))نازنین کوچولو با دستهای کوچولوش ، پیراهن زرد رنگ غول غولک رو کشید و پرسید(( چله دیگه کیه ؟))غول غولک جواب داد(( پسر بزرگ ننه سرما ، چله بزرگه . امشب که اول زمستونه تا چهل روز دیگه روی زمین حکمفرمایی می کنه ))ننه سرما آجیل توی ظرف کشید و هندونه هم قاچ کرد و جلوی غول غولک و نازنین کوچولو گذاشت تا بخورند .پایان قسمت چهارم

رادیو قصه

کودکانه

خاله سمینا

نازنین و غول غولک (قسمت سوم)

قصه صوتی کودکانه از رادیو قصه کودک ، کودک دلبند شما را شاد می کند. قصه صوتی شب کودکانه سمینا ، کودک دلبند شما را با اعتماد به نفس می کند.‌قصه های صوتی کودکانه سمینا را هر شب برای کودک دلبندتان از رادیو قصه کودک دانلود کنید .

اسم قصه: نازنین و غول غولک( قسمت سوم  )✨
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد
تنظیم: رویا مومنی
گروه سنی : ۱ تا ۷ سال
موضوع: افسانه شب یلدا

آدرس کانال تلگرام
@childrenradio

✅ متن داستان :
باد سردی شروع به وزیدن کرد.
نازنین کوچولو گفت (( واای ! سردم شد .))
غول غولک ، کلاه قرمز رنگی از جیب پیراهن زرد رنگش بیرون آورد و به دست نازنین داد و گفت (( بپوش ))
نازنین کوچولو هیجان زده گفت
(( واای غول غولک ! چه کلاه قشنگی ! ))
و کلاه قرمز رنگ رو روی سرش گذاشت .
در همین موقع برف شروع به باریدن کرد. غول غولک آرام و بی سروصدا ، سرعتشو کم کرد و بین درختان جنگل زیر بارش برف فرود اومد .
نازنین کوچولو با تعجب به جنگل نگاه کرد و گفت
(( اینجا کجاست ؟ چقدر تاریکه ))
غول غولک گفت
(( پیاده شو . رسیدیم ))
نازنین کوچولو اخم کرد و گفت
(( باید به من بگی اینجا کجاست وگرنه پیاده نمیشم ))
غول غولک گفت
(( پیاده شو نازنین !))
نازنین کوچولو با ناراحتی از پشت غول غولک پیاده شد .
غول غولک دست نازنین کوچولو رو گرفت و قدم زنان زیر بارش برف توی جنگل تاریک بدون هیچ حرفی به راه افتاد.
نازنین کوچولو همراه غول غولک قدم زد تا اینکه به روشنایی رسیدند .
نازنین کوچولو با دیدن روشنایی گفت
(( اونجا رو ! یه کلبه ست ))
غول غولک با خونسردی جواب داد
(( آره . کلبه ی ننه سرماست ))
نازنین کوچولو با تعجب پرسید
(( ننه سرما ! ننه سرما دیگه کیه ؟))
اما غول غولک جواب سوال نازنین کوچولو رو نداد و به راهش ادامه داد .
پایان قسمت سوم

رادیو قصه 

خاله سمینا 

قصه های صوتی

نازنین و غول غولک (قسمت دوم)

سوپرایزی متفاوت

برای سفارش قصه اختصاصی صوتی که کودکتان در آن نقش اول را ایفا میکند همین حالا به ما پیام بدهید

اسم قصه: نازنین و غول غولک( قسمت دوم )✨
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد
تنظیم: رویا مومنی
گروه سنی : ۱ تا ۷ سال
موضوع: افسانه شب یلدا

آدرس کانال تلگرام
@childrenradio

متن داستان:

غول غولک سبز و مهربون وارد اتاق نازنین شد و با هیجان گفت
(( واای ! چه اتاق قشنگی! خوش به حالت نازنین))
نازنین کوچولو گفت (( چطوری منو پیدا کردی؟))
غول غولک جواب داد (( خب اومدم تا سوالتو بدم ))
نازنین کوچولو با تعجب به غول غولک نگاه کرد.
غول غولک خندید و گفت(( اون طوری نگام نکن. سوال شب یلدا پرسیدی اومدم جواب سوال تو بدم ))
نازنین کوچولو اخم کرد و گفت
(( تو از کجا سوال منو فهمیدی؟))
غول غولک دوباره خندید و گفت
(( خب توی ذهنت بودم و سوالتو شنیدم ))
اخمهای نازنین از هم باز شدند .بعد گفت
(( اونوقت جواب سوالم چیه ؟))
غول غولک که قَدِش دوبرابر قد نازنین کوچولو بود و یه پیراهن زرد پوشیده بود و دوشاخ سبز چمنی روی سرش بود، روی لبه پنجره رفت و گفت (( بشین پشتم نازنین !))
نازنین کوچولو گفت (( جواب سوالمو بده ))
غول غولک دوباره تکرار کرد (( بشین پشتم نازنین !))
نازنین کوچولو پشت غول غولک نشست و وقتی دو نفری از پنجره بیرون رفتند ، غول غولک پرواز کرد .
نازنین کوچولو هیجان زده گفت
(( وااای غول غولک ! تو پرواز می کنی ؟))
غول غولک فقط خندید و به ماه و ستاره ها خیره شد و به پرواز ادامه داد.

پایان قسمت دوم

✅مامان و باباهای همراه همیشگی رادیو قصه کودک و قصه های صوتی شب کودکانه
مامان بزرگها و بابا بزرگ های مهربون
برای کودک دلبندتان قصه اختصاصی سفارش بدهید . قصه ای که کودک دلبندتان، آن را دوست دارد و از آن لذت می برد .
با سفارش قصه اختصاصی مهارتی ( عزت نفس، استقلال ، مهارت نه گفتن ، راستگویی ) و رفتاری ( جدا خوابیدن در تختخواب شخصی ، مسواک زدن و تمام کردن غذا)
برای کودک دلبندتان خاطره سازی کنید .
امسال در شب تولد کودک دلبندتان و یا نوه مغز بادامتان متفاوت سورپرایزش کنید.
قصه ای صوتی به نام کودک

خاله سمینا

رادیو قصه 

قصه صوتی کودکانه

نازنین و غول غولک (قسمت اول)

سوپرایزی متفاوت

برای سفارش قصه اختصاصی صوتی که کودکتان در آن نقش اول را ایفا میکند همین حالا به ما پیام بدهید

اسم قصه: نازنین و غول غولک( قسمت اول )✨
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد
تنظیم: رویا مومنی
گروه سنی : ۱ تا ۷ سال
موضوع: افسانه شب یلدا

آدرس کانال تلگرام
@childrenradio

روزی روزگاری توی یه شهر قشنگ و زیبا ، یه دختر کوچولو به نام نازنین زندگی می کرد.

نازنین کوچولو یه روز عصر پاییزی همراه مامان و بابا به بازار رفت .
بازار خیلی شلوغ بود و نازنین هاج و واج به فروشنده هایی که جلوی مغازه شون ایستاده بودند و با صدای بلند محصولاتشونو معرفی می کردند ، نگاه می کرد :
_ بدو اینور بازار ….هندونه ی شب یلدا به شرط چاقو داریم.
_ بیا اینو ر بازار ..آجیل درجه یک شب یلدا داریم .
_ بفرمایید باسلوق شب یلدا.
نازنین با تعجب از مامان پرسید
(( شب یلدا دیگه چیه ؟))
مامان با مهربونی جواب داد
(( شب یلدا شبیه که همه مردم با خونواده ها و فامیلاشون دور هم جمع میشن تا زمستونو جشن بگیرند ))
نازنین هیجان زده گفت
(( آهان فهمیدم. مثل وقتی که میریم خونه مامانی و بابایی ، خاله سارا اینا و دایی سامان اینا هم میان ))
مامان گفت (( آره عزیزم ))
درهمین موقع نازنین و مامان و بابا داخل یه مغازه آجیل فروشی رفتند تا آجیل شب یلدا بخرند.
نازنین توی فکر رفت و با خودش گفت
(( چرا آجیل می خورن ؟ چرا اصلا دور هم جمع میشن ؟ مگه هر هفته خونه مامانی و بابایی نمیریم و خاله اینا و دایی اینا هم میان. پس چرا شب یلدا اینقدر مهمه ؟))
نازنین جواب این سوالها رو توی ذهن خودش می گشت و می خواست از مامان و بابا بپرسه اما فرصت نشد وبا یه عالمه بسته ی آجیل و هندونه و میوه به خونه برگشتند.

همون شب نازنین خسته و خواب آلو روی تختخوابش رفت تا بخوابه اما سوالهای شب یلدا هنوز توی ذهنش بود و دنبال جواب بود .

درهمین موقع صدایی از پنجره ی اتاقش به گوش رسید .
نازنین از روی تختخواب پایین اومد ، به پنجره نزدیک شد ، پرده رو کنار زد و از تعجب خشکش زد.
_ سلام نازنین!
نازنین نمی دونست جواب غول غولک رو که هرشب به خوابش می اومد و حالا پشت پنجره ی اتاقش اومده و با مهربونی سلام میده رو چی بده .
_ سلام نازنین ! میشه بیام توی اتاقت ؟

نازنین به خودش اومد ، پنجره رو باز کرد و اجازه داد غول غولک سبز و مهربون توی اتاقش بیاد .

پایان قسمت اول

رادیو قصه

خاله سمینا

قصه صوتی کودکانه

قصه های صوتی

خرگوش کوچولو پرستار میشود

سوپرایزی متفاوت
برای سفارش قصه اختصاصی صوتی که کودکتان در آن نقش اول را ایفا میکند همین حالا به ما پیام بدهید


اسم قصه: خرگوش کوچولو پرستار میشود
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: فاطمه علیباز
تنظیم: رویا مومنی
گروه سنی : ۱ تا ۷ سال
موضوع: مادر
آدرس کانال تلگرام
@childrenradio

روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ خرگوش کوچولو و مادرش در زیر یک درخت بزرگ زندگی می کردند. یک روز صبح که خرگوش کوچولو از خواب بیدار شد، دید مادرش هنوز بیدار نشده و توی رخت خوابش خوابیده. به سراغ مادرش رفت اونو صدا کرد و گفت: مامان جون آفتاب همه جا رو پر کرده. امروز چرا شما هنوز بیدار نشدی؟ مامانش با زحمت چشماشو بازکرد و باصدای گرفته ای گفت: پسرم من حالم خوب نیست و نمی تونم بلند شم. خرگوش کوچولو خیلی ناراحت شد و تندی پرید و نزدیکتر رفت و گفت: مامان جونم چی شده؟ چرا مریض شدی … و شروع کرد به گریه کردن. مادرش گفت: گریه نکن عزیزم. اول برو، برات صبحانه گذاشتم ،بخور بعد بیا بهت بگم. خرگوش کوچولو تند تند رفت و صبحانه شو خورد و به پیش مامانش برگشت و گفت: مامان جون حالا بگو من چه کار کنم ؟ من چه جوری باید زندگی کنم مامانش گفت: عزیزم همیشه که من نباید از تو نگهداری کنم. امروز نوبت تو که از من پرستاری کنی. خرگوش کوچولو گفت: باشه مامان جون بگو چیکار باید بکنم تاحالتون خوب بشه؟ مامان خرگوشه گفت: برو سراغ دکتر بزی. بگو مامانم مریض شده و بیارش اینجا. خرگوش کوچولو تند پرید و رفت در خونه آقای بزی و گفت: سلام آقا بزی مهربون. مادرم مریضه. باید زودتر بیای پیشش. آقا بزی هم تا حرفای خرگوش کوچولو روشنید، فوری کیفشو برداشت و راه افتاد و اومد خونه خانم خرگوشه و رفت سراغش. دستشو گذاشت رو پیشونیه خرگوش خانم و معاینه اش کرد وبعد علفهای جنگل که گیاهای دارویی بودن رو ازتو کیفش در آورد وگفت: برو یه کاسه آب و یه حوله تمیز بیار. خرگوش کوچولو رفت واز توی آشپزخونه ظرف آب وحوله آورد وداد به آقا بزی. آقا بزی گفت: خرگوش کوچولو، مامانت تب داره. این حوله رومرتب خیس کن وبزار روی پیشونی مامانت تاخنک بشه. امروز تو باید از مامان مهربونت پرستاری کنی. خرگوش کوچولو گفت: چشم حوله روتو آب خیس کرد وگذاشت رو پیشونی مامانش. آقا بزی گفت: آفرین پسرم از این سبزه ها هم بده مامانت تا بخوره. اگر این کارا رو بکنی تاشب حالش خوب میشه. بعد کیفشو برداشت ورفت. اون روز خرگوش کوچولو به مادرش دارو داد و انقدر با حوله پیشونی مامانشو خنک کرد تا حالا مادرش خوب خوب شد. خرگوش کوچولو ازاینکه تونسته بود کمک کنه تاحال مامانش خوب شه خوشحال بود وخدا رو

شکر می کرد.