اسباب کشی

گوش کنید :

اسم قصه: قصه صوتی اسباب کشی?
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد?
تنظیم: ندا سلیمی

 متن داستان :

” اسباب کشی”
.امیر محمد جان!بیا بیرون . تا کی می خوای توی اون اتاق بمونی . بالاخره که چی ؟باید از این خونه بریم_مامان هی صدام می کنه و می خواد مثلا اتاقمو و خونه مونو فراموش کنم اما من این خونه رو خیلی دوست دارم و دلم نمی خواد از این خونه بریم. پارسال که اومدیم توی این خونه به مامان و بابا گفتم که این اتاق بالکن دار برای من تا هر وقت دلم بخواد پرده ی اتاقمو بزنم کنار و برم توی بالکن و فرزاد ،همکلاسی مو، که پنجره ی خونه شون دقیق روبروی بالکن خونه مون بود رو ببینم . چقدر خاطره از این اتاق و فرزاد و بالکن دارم. فرزاد هم مثل من ناراحته و دیشب پیام داد که امیر محمد خیلی ناراحتم . ای کاش نمی رفتید”. مامان دوباره صدام می زنه “امیر محمد جان ! بیا بیرون .کامیون اومده و وسایلامونو میخواد بار بزنه .در رو بازکن” با بغض می گم “نمیام . خونه ی جدید کوچیکه. تازه شم بالکن نداره .بعدشم اتاق جدیدمم کوچیکه .نمیام”.صدای بابا رو می شنوم که به مامان میگه “ولش کن. الان خودم باهاش صحبت می کنم بابا در اتاق رو می زنه و می گه “امیر محمد جان! نگران نباش. توی اتاق جدیدت مطمئن باش همه وسایلت جا میشه . تازه “. اونجا می تونی دوستای جدید پیدا کنی”!جواب بابا رو نمیدم . صدای کارگرها رو می شنوم ” همه وسایلو رو بردیم پایین . دیگه وسیله ای نیست ؟” بابا جواب میده “نه . وسیله ای نیست . الان میاییم پایین بابا دوباره به در اتاق می زنه و می گه “امیر محمد!شنیدی !همه وسایلا رو بار کامیون کردن و داریم می ریم ها .بیا بیرون “.پسرم . اشکالی نداره قفل در رو باز می کنم و با چشمهای گریان از اتاق بیرون میام . مامان و بابا با دیدنم لبخندی می زنند و همگی به سمت خانه. جدید اسباب کشی می کنیم .به خانه ی جدید که می رسیم و کنار آسانسور منتظر می مانیم تا در آسانسور باز بشه که ناگهان خشکم می زنه پیام ،همکلاسی دیگرم ،رو می بینم که از آسانسور پیاده می شه و با دیدن من تعجب می کنه و می گه ” عه …امیر محمد !تو “اینجا چیکار میکنی ؟ . خونه ی جدیدمون اینجاست_راست میگی. طبقه ی چندم ؟_.طبقه ی سوم_عه…پسر !ما هم طبقه ی سومیم .نکنه همون واحد روبرویی ما که چند وقته خالی بود میخواین بیاین ؟_. آره فکر کنم . من یه بار اومدم با مامان و بابا برای دیدنش و مامان و بابا پسندیدنش ولی من خوشم نیومد .خیلی کوچیکه_. آره . خونه ی ما هم کوچیکه . چه خوب شد اومدین همسایه ی ما شدین_”. بعد از چیدن وسایل اتاق جدیدم به فرزاد ،پیام فرستادم ” فرزاد،ما همسایه روبرویی پیام اینا شدیم”فرزاد جواب داد ” عه.. چه جالب . اگه گفتی کیا اومدن به جای شما ؟کیا؟_. سپهر و خانواده اش_من و فرزاد کلی به ناراحتی خودمون خندیدیم و به همدیگه قول دادیم که با پیام و سپهر که همسایه های جدیدمون هستن، مهربون باشیم

آدرس کانال تلگرام?
? @childrenradio

آدم برفی + قسمت دوم

گوش کنید:

قصه شب (رادیو قصه)
اسم قصه: آدم برفی+ قسمت اول
نویسنده: هانس کریستین آندرسن

قصه گو: سمینا❤️

آدرس تلگرامی ما:
? @childrenradio.

بچه های عزیز برای شنیدن قصه های صوتی کودکانه و قصه شب با صدای خاله سمینا برای گروه های سنی (الف، ب، ج) به سایت رادیو قصه کودکانه مراجعه کنید.

درخت قان در میان باد تکان می خورد، زنده بود و جان داشت، درست مثل بقیه درخت ها بی نهایت زیبا به نظر می رسید. وقتی اشعه آفتاب به اون می تابید و می درخشید برق می زد، همین موقع دختر و پسر جوانی به داخل باغ اومدند، اونا بی حرکت کنار آدم برفی وایستادن و محو تماشای منظره ی درختان بلوری شدند. دختر جوان گفت: حتی توی تابستون هم نمی تونیم منظره ی به این زیبایی ببینیم و چشاش برق زدند…

آدم برفی + قسمت اول

گوش کنید:

قصه شب (رادیو قصه)
اسم قصه: آدم برفی+ قسمت اول
نویسنده: هانس کریستین آندرسن

قصه گو: سمینا❤️

آدرس تلگرامی ما:
? @childrenradio.

بچه های عزیز برای شنیدن قصه های صوتی کودکانه و قصه شب با صدای خاله سمینا برای گروه های سنی (الف، ب، ج) به سایت رادیو قصه کودکانه مراجعه کنید.

آدم برفی گفت: چقد خوبه این باد سردی که میاد داره تمام بدن منو به تلق و تلوق می اندازه، این همون هوایی هست که جون تازه به آدم میده، اون موجود درخشانی که اون بالاست بد جوری داره به من چشم قوره میره. منظور آدم برفی قرص طلایی خورشید بود، که آروم آروم غروب می کرد. آدم برفی گفت: هرکاریم بکنه زورش به من نمیرسه. به جای چشم دو تکه سفال مثلثی شکل روی صورت آدم برفی گذاشته بودن، دهانش از یک تکه… 

لوبیای من

گوش کنید :

اسم قصه: لوبیای من?
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد?
تنظیم: ندا سلیمی

 متن داستان :

” لوبیای کوچک من”
. وای خدا ! یادم رفت . حالا چیکار کنم ؟همش تقصیر باباه که دیروز موقع خرید کردن ،یادم ننداخت که لوبیا بخرم ! اَاَه…حتی آرین و هادی و سپهر هم لوبیا کاشتن جز من . حالا این سه نفر چه زرنگ شدن از اتاقم بیرون میام و میرم روی مبل کنار بابا می شینم . چنان اخمی کردم که بابا متوجه می شه و میگه “چی شده امیر محمد
“!چرا اخمات توی همه ؟ با اخم نگاه بابا می کنم و می گم ” چرا یادم ننداختی لوبیا بخرم . الان سپهر و هادی و آرین درست کردن و گذاشتن توی گروه”. و آقا معلم هم تشویقشون کرد” بابا پِقی می زنه زیر خنده و میگه “اوووووه…فکر کردم چی شده .حالا عیبی نداره .فردا می خرم”عصبانی می شم و می گم “عیبی نداره ! من از بچه های کلاس عقب بیافتم واقعا عیبی نداره؟”بابا اخم می کنه و می گه ” حالا عصبانی بشی و سر من که بابات هستم داد بزنی کاردستی ات درست میشه ؟. جواب بابا رو نمی دم و با دلخوری میرم توی اتاقم و در رو محکم می کوبم” توی اتاقم، تبلت رو از روی میز برمی دارم و میرم توی خصوصی آقا معلم و پیام می دم”سلام . ببخشید من نتونستم لوبیا بخرم و توی گلدون بکارم . میشه فردا این کار رو انجام بدم و عکس و ویدئو بفرستم ؟” آقا معلم جواب میده “عیبی نداره . فردا درست کن با خودم فکر می کنم “ای کاش وقتی لوبیا رو می کارم مثل جَک ،همون پسری که توی کتاب لوبیا ی سحر آمیز ،لوبیاش بزرگ” . شد و از اون بالا رفت ،لوبیای منم همون طوری بشه آخ اگه لوبیام سحر آمیز بشه ،چی میشه ! اون وقت هادی و سپهر و آرین از تعجب شاخ در میارن وقتی منو بالای لوبیا سحرآمیز ببین صبح که از خواب بیدار می شم و سر میز صبحونه میرم ،یه بسته لوبیا روی میز می بینم . تعجب می کنم . از مامان می پرسم “”بابا که الان سرکاره و قراره عصری برام لوبیا بخره .پس این لوبیاها از کجا اومدن؟” . یهو یه صدای آشنایی از پشت سرم می شنوم ” خب معلومه من خریدم برمی گردم و پشت سرمو نگاه می کنم . باورم نمیشه خاله نگین جلوی چشمامه .خاله نگین بعد از مدتها از کانادا اومده . خونمون”می پرم بغل خاله و میگم “کِی اومدی خاله ؟این لوبیاها رو از کانادا آوردی ؟خاله نگین می خنده و می گه “خواستم سورپرایزت کنم و به مامان و بابات گفتم که بهت نگن . نصفه شب خواب بودی و من اومدم . صبح کله سر هم رفتم نون بربری خریدم و این لوبیاها هم برای این خریدم که دلم یه قورمه سبزی حسابی می خواد”. که مامانت زحمت می کشه و برام درست میکنه” با لب و لوچه آویزون شده ،میگم “آهان . فکر کردم بابام گفته که لوبیا بخری تا من بکارم و برای معلم مون بفرستم”خاله نگین اشاره ای به مامان میکنه و می گه “جریان لوبیا چیه ؟” قبل از اینکه مامان جواب بده،من جواب میدم و میگم ” قراره لوبیا برای درس علوم امروز بکارم خاله نگین میگه “این که کاری نداره . من کمکت میکنم .اصلا یه دونه از همین لوبیاها رو بردار و توی گلدون بکار .یا اینکه اصلا یه کار دیگه بکنیم .بعد از صبحونه باهم بریم گل فروشی و یه گلدون کوچیک با خاک مخصوص گلدون بخریم و بعد بیاییم” خونه و لوبیا بکاریم “!دستامو بهم میزنم و میگم “آخ جون!چه فکر بکری همراه خاله نگین می رم گل فروشی و یه گلدون کوچیک با خاک می خرم و بعد لوبیا رو می کاریم.بعد ویدیو و عکس کاشتن . لوبیا رو برای آقا معلم می فرستم بعداز چند روز لوبیام ،جوونه ی سبز کم رنگ می زنه و بازهم ویدیو و عکس از اون می گیرم و می فرستم و بهترین نمره رو. می گیرم

آدرس کانال تلگرام?
? @childrenradio

آدرس این قصه در سایت سمینا?

کفش های هیپا و شیپا + قسمت دوم

گوش کنید:

قصه شب (رادیو قصه)
اسم قصه: کفش های هیپا و شیپا + قسمت دوم
نویسنده: مرتضی خسرو نژاد

قصه گو: سمینا❤️

آدرس تلگرامی ما:
? @childrenradio.

بچه های عزیز برای شنیدن قصه های صوتی کودکانه و قصه شب با صدای خاله سمینا برای گروه های سنی (الف، ب، ج) به سایت رادیو قصه کودکانه مراجعه کنید.

اون حیوون عجیب هر لحظه به اونا نزدیک تر می شد، اوه چه صدایی داشت، چه چشمایی داشت، کفشا کفشاتو در بیار هیپا و شیپا هر دو توی یک لحظه این جمله رو شنیدن، هیپا فکر کرد شیپاست، و شیپا تصور کرد که صدای هیپاست. اما توی اون لحظه فرصت هیچ فکر و تصوری نبود، هیپا به سرعت کفشاشو در آورد، و توی آب رها کرد، شیپا هم همین طور. بله تنها راه فرار همین بود… 

ستاره شناس

گوش کنید :

اسم قصه: ستاره شانس?
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد?
تنظیم: ندا سلیمی

متن داستان :

“امیرمحمد ستاره شناس می شود”
دایی سعید یه تلسکوپ بزرگ داره که توی بالکن خونه اش گذاشته و شبا ،ماه و ستاره ها رو از داخل دوربین تلسکوپ تماشا . می کنه . دایی با اینکه دندانپزشک هست،علاقه شدیدی به دیدن ماه و ستاره ها داره هروقت خونه ی دایی میرم ،پشت تلسکوپ می ایستم و ماه و ستاره ها رو تماشا می کنم . ستاره ها توی تلسکوپ خیلی . بزرگتر از ستاره هایی هستن که بدون تلسکوپ دیده می شن و چشمک می زنن “یه شب از دایی پرسیدم “دایی !میشه بگی ستاره شناس هادرس ستاره شناسی خوندن ؟دایی لبخندی زد و گفت “خب آره .ستاره شناس ها توی دانشگاه درس های مربوط به نجوم یا همون ستاره شناسی رو خوندن “. می خوای ستاره شناس بشی ؟ “… سرمو تکون دادم و گفتم “خیلی دوست دارم برم ستاره ها و ماه رو از نزدیک ببینم ولی “دایی نگام کرد و پرسید “ولی چی ؟ توی چشمای دایی زل زدم و جواب دادم “ولی خیلی سال طول می کشه تا من بزرگ بشم و دانشگاه برم و درس ستاره شناسی ” . رو بخونم دایی با هیجان گفت ” چرا چند سال طول بکشه . هفته ی دیگه با بچه های تور گردشگری قراره برم یزد و چند شب هم میمونیم . تلسکوپم هم میبرم. تو هم می تونی بامن بیای .البته اگه مامان و بابات اجازه بدن” با ذوق دستامو بهم زدم و گفتم “آخ جون! اجازه از مامان و بابا که حله . خودم اجازه رو می گیرم مامان و بابا اول مخالفت کردند ولی بعد موافقتشونو اعلام کردن مخصوصا وقتی دایی قول داد که توی کویر یزد چشم ازم” برنداره و کاملا مراقبم باشه سفر من و دایی سعید از صبح روز جمعه توی مرداد ماه شروع شد. با ماشین دایی به محل قرار رفتیم و بچه های تور گردشگری رو که همسن و سال دایی بودن رو دیدیم و بعد پشت سر ماشین آنها راه افتادیم .از تهران که راه افتادیم تا شهر یزد۶ ساعت توی راه بودیم . البته بین راه هم توقف کردیم و همراه بچه های تور استراحت کردیم و دوباره حرکت کردیم _۷ ،وقتی یزد رسیدیم ،توی یکی از خونه های قدیمی یزد ساکن شدیم و وسایلمونو گذاشتیم و بعد از استراحت و شام ، همگی به  طرف کویر راه افتادیم خیلی ذوق داشتم ستاره ها رو از آسمون کویر ببینم . دایی و بچه های تور خیلی تعریف کردن و گفتن که ستاره ها توی کویر مخصوصا کویر یزد نزدیک به زمینه وقتی رسیدیم کویر ،باورم نمی شد که اینقدر ستاره ها نزدیکن. اونقدر نزدیک بودن که دستمو بالا بردم و می خواستم یکی . شونو بگیرم و بزارم توی دستم اما نشد دایی و بچه های تور گردشگری همگی تلسکوپ هاشونو از توی ماشین بیرون آوردن و به من هم اجازه دادن که از داخل دوربین . تلسکوپ شان ،ستاره ها رو ببینم و حتی اطلاعاتی در مورد هر کدوم از ستاره ها به من گفتن توی چند روزی که همراه دایی سعید و بچه های تور گردشگری بودم ، چیزهای جدیدی از ستاره ها یاد گرفتم و حتی کهکشان راه شیری و دب اکبر و دب اصغر رو از نزدیک دیدم و اطلاعات مربوط به اونها رو یاد گرفتم . تازه بازار یزد هم رفتم و یه  جعبه قطاب و یه جعبه باقلوا ،از شیرینی های خوشمزه و معروف یزد ،خریدم من حالا یه ستاره شناس تجربی هستم. همه ی ستاره ها رو از نزدیک دیدم و تجربه کردم

آدرس کانال تلگرام?
? @childrenradio

آدرس این قصه در سایت سمینا?

بهترین آتش نشان دنیا + قصه های صوتی کودکانه

گوش کنید:

قصه شب (رادیو قصه)
اسم قصه: بهترین آتش نشان دنیا?

نویسنده: نوشین فرزین فرد?
قصه گو: سمینا 

تنظیم: زینب افسری

متن داستان:

بهترین آتش نشان دنیا

شاید باورتون نشه من،پانته آ،یازده ساله،یه بار خونمونو آتیش زدم.

همش تقصیر پدرام بود.

داداش کوچولومو میگم. پدرام همش می رفت توی آشپزخونه و کبریت رو از روی اجاق گاز برمی داشت.

آخرین بار که روشنش کرد تا اومدم ازش بگیرم یهو بریت روشن افتاد کف سرامیک آشپزخونه.

جیغ زدم و با پدرام از آشپزخونه بیرون اومدم.پدرام با هیجان گفت “دیدی “.بالاخره خونه رو آتیش زدیم ولی مامان و بابا بیان و ببین چی شده حسابی دعوامون می کنن  .

بسه .

برو بیرون از خونه.

منم الان میام_ گوشی تلفنو از روی عسلی برداشتم و رفتم توی راه پله.

پدرام جلوی در آسانسور وایساده بود و با آقای ملکی همسایه ی ” روبرویی حرف می زد.شماره ۱۲۵ رو گرفتم .

الو خونه مون آتیش گرفته.

خودتونو سریع برسونید .

مامان و بابام خونه نیستن.

سرکار هستن_ . آروم باش دختر خوب.

از خونه بیرون برید. آدرس خونه تونو بده_ ….خونه مون همین کوچه ی_  .باشه .

همین الان مامورا رو می فرستم_ آقای ملکی با تعجب نگاهم کرد و گفت “پانته آ جان !پس چرا زودتر نمی گی ؟پدرام یه چیزایی گفت اما باورم نشد.

الان شما ” دوتا برید خونه ی ما.

منم میرم خونه تون.

سریع .بدویید پدرام رو گذاشتم خونه ی آقای ملکی و جلوی در خونه شون وایسادم و هرچقدر خانم ملکی گفت که برم توی خونه شون و الان مامورا میان و آتیشو خاموش می کنن اما من گوش ندادم.

چند دقیقه بعد صدای آژیر ماشین آتش نشانی رو شنیدیم و بعد مامورای آتش نشانی از آسانسور پیاده شدن.

یکی از مامورا رفت توی خونه مون ولی بعد از چند دقیقه اومد بیرون و گفت “”آتیش خاموش شده و نیازی به ما نیست.

” با تعجب پرسیدم “یعنی چی؟

پس آقای ملکی چی شد؟

مامور لبخندی به من زد و گفت “آقای ملکی با کپسول کوچیک آتش نشانی که توی آشپزخونه تون نصب شده آتیشو خاموش  ” کرده من و پدرام و خانم ملکی توی خونه مون رفتیم.

نفس عمیقی کشیدم و از آقای ملکی تشکر کردم. با کمک آقای ملکی و مامورای آتش نشانی طرز استفاده از کپسول آتش نشانی رو یاد گرفتم.

به نظرم آقای ملکی بهترین آتش نشان دنیاست تا اونجایی که .

رئیس آتش نشانی به او پیشنهاد داد تا توی عملیاتهای آتش نشانی با آنها همکاری کنه.

 

آدرس تلگرامی ما:
? @childrenradio.

رادیو قصه کودک برای کودکان شما انواع داستان ها را به صورت قصه های کودکانه صوتیو قصه صوتی کودکانه و داستان کودکانه صوتی با صدای خاله قصه گو سمینا آماده کرده است.

آموزش تلاش و پشتکار به کودکان

رادیو قصه کودک برای کودکان شما انواع داستان ها را به صورت قصه های کودکانه صوتیو قصه صوتی کودکانه و داستان کودکانه با صدای خاله سمینا آماده کرده است.

ضریب‌هوشی بالا برای رسیدن به موفقیت در زندگی بسیار تأثیرگذار است اما تضمین کننده آن نیست. نقش انضباط فردی و پشتکار را نباید دست‌کم گرفت. روانشناسان اروپایی معتقدند باید به کودکان کمک کرد تا تلاش، پیشتکار و سماجت را فرا بگیرند.

اگر شما والدین بر این عقیده باشید که هرکس توانایی و قابلیت مشخص ذاتی دارد و استعداد کاملا ذاتی است، هنگام رو یا رویی با ناکامی ها و مشکلات معمولاً خود را ناتوان می پندارید وبه راحتی تسلیم می‌شوید و دست از مواجه با مشکل بر می دارید، حال آن که تکیه بر تلاش و پشتکار داشتن باعث می‌شود با مشکلات رویارو شوید و به دنبال رفع آن‌ها باشید نه کناره گیری از مشکلات، بسیاری از چنین دیدگاه‌هایی در رفتار ما با کودکان تأثیر می‌گذارد، اگر ما همیشه به دنبال نتیجه کار باشیم و به فرایند آن توجه نکنیم، پشتکار و تلاش آن‌ها را نادیده گرفته ایم.

برای آموزش تلاش و پشتکار به کودکان، لازم است هرگز کارهای آن‌ ها را شما به اتمام نرسانید، بارها پیش می‌آید که پدر و مادر فکر می‌کنند اگر کارهای بچه‌ها را به اتمام برسانند به آن‌ها کمک کرده‌اند ولی نمی‌دانند که با این کار صبر کودکان را کاهش می‌دهند و مانع رشد پشتکار و تلاش کودکان می‌شوند.

برای آموزش پشتکار در کودکان با سن بالا، می‌توانید در هر ماه یک بار به مکان هایی بروید که آرام قدم زدن از اصول آن است مانند: موزه، نمایشگاه و… همچنین می‌توانید ساعت و یا موبایلی را تنظیم کنید و از کودک بخواهید تا کار را تمام نکرده و زنگ نخورده، مکان مورد نظر را ترک نکند. کارهایی مانند کشیدن نقاشی، الگوها و …

 آموزش تلاش و پشتکار به کودکان+ قصه شب

رادیو قصه از طریق قصه های صوتی و داستان های کودکانه سعی دارد که شبی آرام برای فرزندان شما به وجود آورد.

کودکتان را از  پر قو بیرون بیاورید:

کودکتان را برای فردایش تربیت کنید، نه برای امروز. پس همه چیز را به راحتی در اختیارش قرار ندهید و اجازه بدهید که او برای به دست آوردن بعضی چیزها زحمت دست دراز کردن و برداشتن را متحمل شود.

به بیان بسیاری از روانشناس: این که وظایف را در حد توان کودک به او محول کنید و در حین انجام آن کارها، خودتان مراقبش باشید، برای مثال برای این که کودک هر شب سر ساعت کیسه زباله را بیرون ببرد، به او پول توجیبی دهید و در حین این کار نیز خودتان همراه او باشید.

این روزها اکثر پدر و مادرها به دنبال پرورش فرزندانی تیزهوش هستند، اما برای موفق شدن هوش به تنهایی کافی نیست، به عبارت دیگر هوش بدون پشتکار کافی موفقیتی را در پی نخواهد آورد.

 آموزش تلاش و پشتکار به کودکان+ قصه شب

کودک را به کارهایی که در آن ها استعداد و علاقه ندارد مجبور نکنید:

احساس اجبار به انجام یک کار، روحیه تلاش گری کودکان را کمرنگ می کند. سعی کنید استعداد ها و علایق کودکتان را بشناسید و پشتکار او را در همان زمینه بیشتر تقویت کنید.

روشن است که یک انسان هر چقدر هم که باهوش و با استعداد باشد، اگر به اندازه لازم و کافی سعی و تلاش نکند بهره زیادی از موهبت های خدادادیش نخواهد برد. پس لطفاً علاوه بر توجهی که به فراهم کردن محیطی غنی برای افزایش هوش کودکتان مبذول می دارید، به همان اندازه به پرورش روحیه تلاش و پشتکار در آن ها هم توجه کنید.

مثبت بمانید:

پس از این که شما مفهوم پشتکار را به کودکتان یاد دادید ،کاری کنید کل خانواده تان با مفهوم آن در زندگی شان در گیر باشند. به خاطر داشته باشید که این مفهوم کاملا انتزاعی است. خب بنا براین کودک شما ممکن است قادر نباشد آن را درک کند یا فورا مفهوم آن را به کار ببرد.

کلید یادگیری پشتکار این است که که مثبت بمانید. حتی اگر به نظر برسد کودک شما آن را نفهمیده باشد، تشویق باعث می شود به زودی آن را یاد بگیرد. به زودی مثبت بودن شما به کودکتان هم منتقل می شود.

 در نهایت هیچ وقت تسلیم کودکتان نشوید:

مسلما این مهم ترین مرحله است. وقتی پشتکار را به کودک آموزش می دهید شما باید خودتان هم مصر باشید. حتی اگر فرزند شما تسلیم شد شما نباید تسلیم او شوید. وقتی کودک شما می بیند که شما تسلیم نمی شوید او برای موفقیت سخت ترو بیشتر تلاش خواهد کرد.

بچه های نازنین برای شنیدن قصه های صوتی کودکانهوقصه شببا صدای خاله قصه گو سمینا برای گروه های سنی(الف، ب، ج) به سایترادیو قصه مراجعه کنید.

آموزش افزایش امنیت در کودکان

رادیو قصه برای کودکان شما انواع داستان ها را به صورت قصه های کودکانه صوتیو قصه صوتی کودکانه و داستان کودکانه با صدای خاله سمینا آماده کرده است.

رفتارهای دفاعی در کودکان معمولا نشانه ناامنی است، و اغلب کودکان احساس ناامنی خویش را به شیوه های پرخاشگرانه ی دفاعی ابراز می کنند، و شیوه های برخورد دیگر کودکان را نمی پسندند.

کودکان برخوردار از امنیت، هنگامی که کودک دیگری با آن ها نزدیک می شود، سریعا احساس خطر و تهدید در آن ها شکل نمی گیرد بلکه دوست شدن با او را ساده می دانند. در حالی که کودکی که احساس ناامنی می کند، نسبت به کودکان دیگر احساس غیر دوستانه و خصمانه دارد.

کودکان دارای امنیت به راحتی و سهولت در تجارب گروهی شرکت می کنند، ولی کودکی که این حس امنیت را ندارد به علت ترس از دادن چیزی، قادر به این تجربه نیست. در واقع مشکل او خودخواهی و منظوی بودن نیست، بلکه درجه امنیت خاطر مشکل واقعی اوست که باید تغییر و تعدیل شود.

چرا و چگونه برای کودک امنیت عاطفی ایجاد کنیم:
از هر نظر به نفع شماست که در کودک احساس امنیت و دل‌بستگی مطمئن نسبت به خود ایجاد کنید. الگوهای رفتاری معینی برای پدر و مادرها وجود دارد که سبب ایجاد امنیت عاطفی می‌شوند، و شما باید از این الگوها تبعیت کنید.

رادیو قصه از طریق قصه های صوتی و داستان های کودکانه سعی دارد که شبی آرام برای فرزندان شما به وجود آورد.

آموزش افزایش امنیت در کودکان+ قصه شب

والدینی، کودکان دارای امنیت عاطفی دارند که رفتار خود را با رفتار کودک منطبق می‌کنند، یا به عبارت دیگر از آهنگ رفتار و اعمال کودک خود تبعیت می‌کنند. هم‌چنین به نظر می‌رسد والدین این‌گونه کودکان از نظر عاطفی با بچه های خود دوستانه‌تر رفتار می‌کنند. آن‌ها بیشتر لبخند می‌زنند، بیشتر از آهنگ گفتار خود استفاده می‌کنند، و صدای خود را به شکلی گویاتر به کار می‌برند. آن‌ها بیشتر کودکان خود را لمس می‌کنند و در آغوش می‌گیرند.

ویژگی‌های کودکی که احساس امنیت روانی می‌کند:

  • کودک، خود را پذیرفته است و خود را به خوبی قبول دارد.
  • کودک، خود را باور کرده است و هویت خود را می‌شناسد.
  • کودک، به‌ خود اعتماد دارد و به دیگران اعتماد می‌کند.
  • کودک، مسئولیت رفتار خود را می‌پذیرد و دیگران را مقصر نمی‌داند.
  • کودک، مثبت می‌اندیشد و به توانایی‌ها و ناتوانی‌های خود آگاهی دارد.

 ابراز احساسات:
پدر و مادر باید به کودک خود کمک کنند تا احساسات، نگرانی‌ها و خواسته‌های خود را ابراز کند و به این منظور باید به او فرصت دهند، با او همدلی و از او حمایت کنند. دلگرمی و اطمینان دادن سریع و شتاب‌زده، به کودک فرصت لازم را برای بیان همه احساساتش نمی‌دهد.
گوش دادن به کودک وحشت‌زده‌ای که از موجودات خیالی یا بیمارشدن خود یا یکی از نزدیکانش می‌ترسد، بسیار مشکل است. در چنین مواقعی والدین ابتدا باید با دقت به صحبت‌های کودکشان گوش کنند تا او ترسش را بیان کند، سپس می‌توانند او را دلگرم کنند و به او اطمینان دهند.

آموزش افزایش امنیت در کودکان+ قصه شب

به کودک خود اعتماد کنید و در برابر اشتباهات او با صبوری برخورد کنید، همچنین او را بی قید و شرط دوست بدارید و برای خواسته شدن او قانون نگذارید و با او صادق باشید. همچنین در درجه اول خودتان  به توصیه هایتان عمل کنید.

کودکان ایمن هم‌دلی بیشتری با سایر بچه‌ها و بزرگ‌ترها نشان می‌دهند. آن‌ها از ناراحتی سایر مردم لذت نمی‌برند، در حالی که کودکان ناایمن به ناراحتی دیگران می‌خندند. در حدود سن چهار و پنج سالگی، کودکان دارای امنیت عاطفی از نظر رویکرد انعطاف‌پذیر به زندگی و کاردانی، برتر از کودکان ناایمن هستند و عزت‌نفس آن‌ها در همان سن نیز بسیار بیشتر است. در سن پنج و شش سالگی نیز کودکان ایمن رفتار دوستانه‌تری دارند و نزد همسالان خود از محبوبیت بیشتری برخوردارند.

کودکی که جست وجوگری ایمن دارد با اطمینان وارد محیط های جدید می شود و کاری را شروع می کند. در مدرسه با اطمینان به سوالات معلم خود پاسخ می دهد در حالی که کودک ناایمن با تردید به دانسته هایش فکر می کند و حتی وقتی درس را مطالعه کرده فکر می کند بلد نیست و از ترس موقعیت جدید دانسته هایش را فراموش می کند. چنین کودکی از مواجهه با دوستان و همسالان جدید دوری می کند و نمی تواند ارتباطات دوستانه زیادی برقرار کند.

بچه های عزیز برای شنیدن قصه های صوتی کودکانهوقصه شببا صدای خاله قصه گو سمینا برای گروه های سنی(الف، ب، ج) به سایترادیو قصه مراجعه کنید.

استقلال شخصیت در کودکان

رادیو قصه کودک برای کودکان شما انواع داستان ها را به صورت قصه های کودکانه صوتیو قصه صوتی کودکانه و داستان کودکانه با صدای خاله سمینا آماده کرده است.

از نظر روانشناسان انگیزه استقلال، یک بار در سن سه سالگی، یک بار در هفت سالگی و پس از آن در نوجوانی شکل می گیرد. تجربه استقلال برای کودک در سنین بین سه تا پنج سالگی، همین کارهای کوچکی است که انجام می دهد.

اگر پدر و مادر در این سنین با تکرار جملاتی نظیر “این کار درست نیست”، “نباید این کار را انجام دهی” از او ایراد بگیرند، کودک در حال تجربه استقلال دچار تردید می شود و این تردید در سنین بالاترنیز ادامه پیدا می کند.

نمونه های زیادی از خانواده ها و پدرو مادرانی دیده شده که در این سن با “اگر” ها و پیش بینی های منفی و نادرست از کارها و رفتارهای کودکشان در او تردید زیادی ایجاد کرده اند. برای مثال “اگر تند بدوی ممکن است زمین بخوری.” “نه تو نمی توانی.”

تکرار این پیش بینی های منفی از سوی پدر و مادر در سنین هفت سالگی و نوجوانی که از دید روانشناسان به عنوان مراحل بعدی استقلال طلبی فرد شناخته شده، او را برای همیشه دچار شک و تردید نسبت به توانایی های خود می کند.

رادیو قصه از طریق قصه های صوتی و داستان های کودکانه سعی دارد که شبی آرام برای فرزندان شما به وجود آورد.

اطمینان داشتن:

اگر برای کودکتان نگران هستید، بدون این که متوجه شود از دور مراقبش باشید. اگر احساس کند که شما او را ناتوان می‌دانید، او نیز در توانایی‌هایش دچار شک و تردید می‌شود و اعتماد به نفسش را از دست می‌دهد.

 استقلال شخصیت در کودکان +قصه شب

در نتیجه برای این که گلیم خودش را به تنهایی از آب بیرون بکشد دچار اضطراب و نگرانی می‌شود.  بچه‌ها بین سنین ۷ تا ۱۰ سال به سن دلیل و منطق می‌رسند و کم کم زندگی مستقل آن‌ها شروع می‌شود. او دیگر می‌خواهد مانند یک فرد بزرگسال رفتار کند. برای این که در این مسیر به او کمک کنید، ابتدا به او اعتماد کنید. از مراقبت‌های اغراق آمیز بپرهیزید، چون در این شرایط احساس خفقان خواهد کرد.

روشهای تقویت استقلال در کودکان:

۱بگذارید کودک مالک بدن خود باشد. از کنار زدن مداوم موهای کودک، تکاندن خاک لباسش و … خودداری کنید.

۲- گاهی اوقات کودک می خواهد به طور حتم کاری را انجام دهد، ولی از نظر جسمی و عاطفی هنوز برای آن کار آمادگی ندارد، ‌به جای مجبور کردن کودک می توان به او قوت قلب داد که آمادگی نهایی را به دست خواهد آورد.

۳- اگر امکان دارد « بله » را جانشین « نه » کنید.

۴-  برای فکر کردن کمی به خود وقت دهید.

سپردن برخی امور روزمره به کودک. هر روز صبح بعضی از کارهای فرزندتان مانند مرتب کردن رختخوابش، عوض کردن لباس‌ها، شانه کردن موها و… را برعهده خودش بگذارید. به او بگویید که در صورت نیاز کمکش خواهید کرد اما تا حد ممکن به جای کمک‌های گاه و بی گاه تشویقش کنید که به تنهایی کارهایش را انجام دهد.

استرس ها را از خود دور کنید:

معمولاً اکثر پدر و مادرها دائم راجع به انجام کارهای مختلف استرس دارند که مبادا وقت کم بیاورند و یا این که از خطرات احتمالی که ممکن است فرزندشان را تهدید کند، نگران‌اند. یکی از گام‌های مهم در رابطه با استقلال و اعتماد به نفس بچه‌ها این است که نخست یاد بگیرید آرامش خود را حفظ کنید. در این شرایط فرزندتان می‌تواند مسائل جدید را تجربه کند.

 استقلال شخصیت در کودکان +قصه شب

با کودک خود در فعالیت گروهی شرکت کنید:

 کودکان به حضور والدین در یک بازی یا فعالیت نیاز دارند زیرا همراهی با والدین به آن ها احساس ارزشمندی می دهد. این همراهی به ویژه به هنگام بروز نوعی تنش بسیار کارساز است. در درازمدت به کسب هویت کودک کمک می کند تا طعم استقلال و خوداتکایی را بچشد و در زندگی آینده بتواند تعاملات اجتماعی مثبت و سازنده ای را تجربه کند.

یکی از اهداف بزرگ پدر و مادرها در زندگی کودکان این است که به کودک کمک کنند تا به طرز شایسته‌ای جدا شوند و وارد اجتماع گردند. و شخصیت‌های مستقل داشته باشند تا بتوانند روزی بدون نیاز به کمک پدر و مادر کارهایشان را انجام دهند.

 به کودکان خود مسئولیت دهید، دلیلی ندارد که چون کودک شما کوچک است نتواند مسئولیت کار مشخصی مانند غذا دادن به ماهی، آب دادن به گل‌ها و نظایر آن را به عهده بگیرد.

اگر این کارها را به عنوان وظیفه ای برای کودکان مشخص کنیم، امتیازی برای آن‌هاست و به اعتماد به نفس آن‌ها کمک می‌کند. 

بچه های نازنین برای شنیدن قصه های صوتی کودکانهوقصه شببا صدای خاله قصه گو سمینا برای گروه های سنی(الف، ب، ج) به سایترادیو قصه مراجعه کنید.