جعبه آرزوها ۳

بچه های گلم،میدونید پیشنهاد جغد دانا چی بود؟ الان براتون میگم جغد دانا جعبه آرزوها رو آورد و رو کرد به حیوانات جنگل و گفت:رای میگیریم اگر تعداد کسانی که موافقن جعبه آرزوها نزد سلطان جنگل باشه بیشتر بود من هم همون کار رو انجام میدن.بعد اشاره ای به خرگوش کوچولو کرد و گفت:حالا بپرس […]

ادامه مطلب و دانلود قصه

قصه متنی برنجک

به نام خدا قلم بر می دارم و  مادرانه – مادرانه می نویسم . یادم میاد سالها پیش وقتی  فاطمه یاسم کلاس اول بود گاهی اوقات  دوست داشت از  بوفه  مدرسه خوراکی بخره  منم که مادری بودم  که اولین فرزندم  به مدرسه می رفت  و خودم رو جزء مادران نگران و وسواس می دونستم روی […]

ادامه مطلب و دانلود قصه

قصه متنی جشن کاغذی

به نام خدا قلم بر دست گرفتم مادرانه ، مادرانه بنویسم.  اون روز نیایش خیلی با هیجان مثل همیشه وارد خونه شد فریاد زنان سلام کرد و به سمت من دوید،گفت مامان، فردا قراره با یلدا ، نیکی ، بهاره جشن بگیریم گفتم ، چه عالی دخترم پس یک جشن دوستانه چند نفره ، مامان […]

ادامه مطلب و دانلود قصه