کلبه چوبی

گوش کنید :

اسم قصه: کلبه چوبی 🛖🐇🐻‍❄️
قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: نوشین فرزین فرد🍀
تنظیم: ندا سلیمی

متن داستان :

گروه سنی پنج سال به بالا
کلبه ی چوبی
نویسنده : نوشین فرزین فرد
. وسط یه جنگل سرسبز و زیبا یه کلبه ی چوبی بود. خانم خرسه هرروز کلبه ی چوبی رو مرتب می کرد وبعد از نظافت می رفت کلوچه می پخت کلوچه های خوشمزه خانم خرسه رو همه حیوونا دوست داشتند و به خاطر همین عصرها می اومدند دم در کلبه ی چوبی و. روی صندلی های بیرون کلبه می نشستند و از کلوچه های خانم خرسه می خوردند یه روز که خانم خرسه مثل همیشه کلوچه هاشو پخته بود و منتظر بود تا حیوونای جنگل از راه برسند و کلوچه ها رو بخورند.اما هر چقدر منتظر موند هیچ خبری از حیوونای جنگل نشدچی شده که هیچکی نیومده ؟ الان همه کلوچه هام سرد میشن 》 خانم خرسه با خودش گفت 》سلام خانم خرسه. ! لطفا 》 خانم خرسه توی همین فکرها بود که یهو میمون کوچولو در کلبه ی چوبی رو باز کرد و گفت دنبالم بیا 》چرا شماها نیومدید کلوچه بخورید ؟ همه کلوچه هام سرد شدن 》 خانم خرسه با ناراحتی گفت 》دنبالم بیاید 》 میمون کوچولو گفت 》.میمون کوچولو جلو می رفت و خانم خرسه پشت سرش راه افتاد
وای چرا اینقدر تند میری ؟ پاهام درد گرفت میمون کوچولو 》 بین راه خانم خرسه نفس نفس زنان گفت 》ببخشید ولی مجبورم که تند راه برم . شما هم تند بیاید .اگه دیر بریم 》 میمون کوچولو سرشو به عقب برگردوند و گفت خیلی بد میشه 》چی خیلی بد میشه ؟ 》 خانم خرسه توی فکر رفت و با خودش گفت 》اوناهاش .رسیدیم .خانم خرسه زود باش 》 بعد از مدتی میمون کوچولو ایستاد و گفت 》.میمون کوچولو و خانم خرسه نزدیک درخت کاج شدند. همه حیوونای جنگل زیر درخت کاج جمع شده بودند سلام خانم خرسه !چه خوب شد اومدی 》 حیوونای جنگل با دیدن خانم خرسه گفتند 》چی شده ؟ چرا همه اینجا جمع شدید ؟ چرا نیومدید کلوچه 》 خانم خرسه با مهربونی جواب سلامشون داد . بعد پرسید بخورید ؟ 》》 خانم زرافه اشاره کرد به یه خرس کوچولو که زیر درخت کاج از سرما می لرزید . خانم خرسه با دیدن خرس کوچولو گفت آخی چرا اینجا خوابیده ؟ 》مثل اینکه توی جنگل گم شده و از دیشب که بارون اومده تا الان خیس آب شده و می لرزه 》 خانم زرافه گفت 》باشه .همین الان میبرمش توی کلبه ی چوبی تا کنار شومینه بشینه و گرمش بشه . میخوام دوباره کلوچه 》 خانم خرسه گفت درست کنم. کلوچه گرم و خوشمزه .همگی بیاین کلبه چوبی 》. خانم خرسه ، خرس کوچولو رو بغل کرد و حیوونای جنگل دنبالش راه افتادند صبح روز بعد در کلبه ی چوبی به صدا در اومد. خانم خرسه در رو باز کرد. یه خرس قهوه ای بزرگ جلوی در ایستاده بود .ببخشید مثل اینکه پسرم از دیشب تا حالا توی کلبه شما بوده 》 سلام کرد و گفت . 》بله . بفرمائید داخل کلبه تا باهم صبحونه بخوریم 》 خانم خرسه لبخندی زد و گفت 》.خرس قهوه ای بزرگ داخل کلبه ی چوبی شدخرس کوچولو با دیدن پدرش خوشحال شد . بعد از صبحونه و موقع خداحافظی خرس قهوه ای بزرگ و خرس کوچولو از.خانم خرسه تشکر کردند و به سمت جنگل راه افتادند

آدرس کانال تلگرام👇
🆔 @childrenradio

آدرس  سایت سمینا👇
https://b2n.ir/g66885

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *