لنگی گلدان

گوش کنید :

اسم قصه:لنگی گلدان

قصه گو : سمینا❤️
نویسنده: راضیه احمدی🌸
تنظیم: ندا سلیمی

متن داستان :

نام داستان: لنگی گلدان

لنگی چشمانش را بست و به سال گذشته همین موقع  فکر کرد:

  • سلام آقای فروشنده، اون کفش بنفش که بندهای قرمز داره فروشیه؟
  • سلام گل پسر، بله که فروشیه! مدل های جدید برای عید امساله

لنگی پلک هایش را به هم فشار داد و سعی کرد تمام خاطراتش را با جزئیات کامل به خاطر بیاورد. پسر با خوشحالی او و لنگه اش را از داخل کارتون بیرون آورد و کنار جوی آب نشست تا دوباره به آنها نگاه کند. همه چیز خیلی خوب بود تا اینکه…

لنگی چشمانش را باز کرد و به طرافش نگاه کرد. دقیقا بعد از یک سال تک و تنها کنار رودخانه داخل جنگل رها شده بود. زبانه اش را کمی عقب داد و از داخل آب رودخانه به خودش نگاه کرد. دیگر نه بنفش بود و نه نو!

لنگی آهی کشید. خودش را کمی تکان داد و آب داخل شکمش را بیرون ریخت. دوباره چشمانش را بست و لحظه ای فکر کرد که پسر با خوشحالی به او نگاه می کرد و به خاطر آورد که چطوری از دست پسر داخل جوی پر از آب افتاد و پسر گریان هر چه تلاش کرد نتوانست او را از آب بگیرد.

لنگی به شکوفه ها نگاه کرد و دوباره به لحظه ای فکر کرد که قرار بود یک سال عالی را شروع کند. اما حالا پر از گِل و آب شده بود و بعد از یک سال سفر با جویبار به این جنگل ساکت رسیده بود.

او به درخت ها نگاه کرد که با خوشحالی منتظر باز شدن شکوفه هایشان بودند و با خودش گفت: مطمئنا یک لنگه کفش پاره و رنگ و رو رفته در این جنگل به درد هیچ کس نمی خوره!

او به آرزوهای فوتبالی‌اش با پسرک فکر کرد. با این آروز بعد از مدت ها دلش قلقلک شد. خودش را تکان داد و کمی خندید. با خوشحالی به صدای آواز پرنده ها گوش کرد و دوباره دلش مثل آرزوهای فوتبالی قلقلک شد.

 لنگی با تعجب به خودش نگاه کرد و گفت: حتی آن موقع ها که یک لنگه کفش سالم و شاد بودم دلم اینطوری قلقلک نشده بود.

او با دقت به خاک های داخل شمکش نگاه کرد و با فریاد گفت: وای! این جوانه های کوچک را ببین. بعد زبانه اش را داخل آب کرد و چند قطره آب برداشت و روی جوانه ها پاشید.

 لنگی با خوشحالی به جوانه ها نگاه کرد و با خودش گفت: مگر چند تا لنگه کفش در دنیا می توانند مثل من  تبدیل به یک گلدان بهاری بشوند!

او دوباره چشمانش را بست و به لنگه ی بنفش و پسرک گریان فکر کرد. به صدای جویبار گوش کرد و آهسته برایشان دعا کرد که این عید آنها هم خوشحال باشند.

 

آدرس کانال تلگرام👇
🆔@childrenradio

#قصه های خاله سمینا

#قصه های کودکانه

#قصه صوتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *