پسر خوب و مهربان

داستان پسری خوب و مهربان (قصه کودکانه)

قصه‌ کودکانه (متن)

دوستان خوب سمینا سلام

با قصه کودکانه دیگری همراه شما هستیم که از زبان انگلیسی برای شما عزیزان ترجمه شده است. امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید. و برای شنیدن داستان های صوتی به بخش داستان کودک صوتی سایت مراجعه کنید.

 

داستان پسری خوب و مهربان

زنی سالخورده می‌خواست از جاده عبور کند. او ضعیف بود و به کمک نیاز داشت. شاو مدتی طولانی تنها ایستاده و منتظر بود.

شاو پسران زیادی را دید که از مدرسه خارج می‌شدند. آن‌ها خوشحال و خندان با یکدیگر صحبت می‌کردند و با خوشحالی به سمت خانه حرکت می‌کردند. حتی به زن سالخورده نیز نگاه کردند اما به او کمک نکردند و به راه خود ادامه دادند.

اما پسری به سمت پیر زن رفت و به او گفت: «مادر! می‌خوای از جاده رد بشی؟ من به‌ت کمک می‌کنم و تا آن طرف جاده می‌برمت.»

پسر به پیر زن کمک کرد تا از جاده عبور کند. ان اچ ای کار خوبی انجام داد و بسیار خوشحال بود. با خودش گفت: «من به مادر شخص دیگری کمک کردم. بنابراین شخص دیگری در زمان سالخوردگی مادرم به او کمک خواهد کرد.

پیر زن او را دعا کرد: خدای مهربان! به این پسر مهربان خوبی عطا کن.

 

متن اصلی را به زبان انگلیسی با هم می‌خوانیم:

 

A Good Boy 

An old woman wanted to cross a road. She was weak. Therefore she wanted help. She waited long. Shw waited alone.

Shw saw a large number of school boys. They were laughing and talking. They were going home. So they were happy. They looked at the old woman. They did not help her. They walked on.

But one boy went to the old woman. He said to her, “Mother! Do you want to cross the road? I will help you. I will take you to the other side.”

The boy helped the old woman. He led her across the road. nHe did a good deed. He was happy. He said, “I helped somebody’s mother. So, somebody will help my mother in her old age.”

“Dear God! Be kind to this good boy,” said the old woman in her prayer.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *